
کاشکی میشد ترانه گفت
یه شعر بی بهـــانه گفت..
با سلام و سپاس خدمت دوستان خوبم
که تو این مدت
با راهنمایی های ارزشمندتون
همسفر م بودید
به خدا می سپــــارمتــــــــون
خدا نگهــــــــدار
|
کاشکی میشد ترانه گفت یه شعر بی بهـــانه گفت.. با سلام و سپاس خدمت دوستان خوبم که تو این مدت با راهنمایی های ارزشمندتون همسفر م بودید به خدا می سپــــارمتــــــــون خدا نگهــــــــدار + نوشته شده توسط مهناز در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389 و ساعت
17:25 |
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ.... السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ....
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِيَاءِ.... اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِكَتِه ای کاش که از حماسه سیراب نبود آن شام غریبانه که مهتاب نبود تا آب حـــرام مان شود ام ابی ای کاش که مهـریهء تو آب نبود
+ نوشته شده توسط مهناز در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت
2:39 |
خســــــــــتــــــه
+ نوشته شده توسط مهناز در جمعه سوم اردیبهشت 1389 و ساعت
11:12 |
+ نوشته شده توسط مهناز در سه شنبه هفدهم فروردین 1389 و ساعت
20:42 |
طلسم غربتم بشکن دلم؛ امشب مدارا کن
گلویم بغض می بلعد ؛ کلید گریه پیدا کن
سرم بر زانوان عشق؛ نگاهم خیس دلتنگی
بیا منصور دارافکن؛ انالحق را هویدا کن
...................................................
عسل می باره چشمون مستت
پریشــــــونـــوم نکن با تار دستت
اسیـــــروم کن به زلفونِ طِلایی
کجـــــــا گیروم نشونی از الستت
.....................................................
دِلــــــوم تنگ تمومِ خاطراتهِ
بیا چشـــمام گلیمِ جای پاتهِ
تو می خواهی ز مو دور باشی
مهم اینه دِلـــــــوم هر جا باهاتهِ + نوشته شده توسط مهناز در سه شنبه دهم فروردین 1389 و ساعت
17:16 |
+ نوشته شده توسط مهناز در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 و ساعت
18:6 |
صبوح بر پیاله ام ببین رکوع می کند
شراب ِ عشق کهنه ام به دل رجوع می کند
به مهرِ سجاده ء خود زدم شرارِ بوسه ای
ز دشت پیشانی من خدا طلوع می کند + نوشته شده توسط مهناز در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت
18:31 |
ته می کشم در انزوای نفسها که بوی فراموشی می دهد ای برده از یاد سادگیه نگاهم را و مـــــن..... سرگشته تر از همیشه تـــــــــو را در زلال جـــــــویبار در نسترن گوشهء دیوار در تــــــــرنم رکــــــــوع بـاران در تکبیره الحرام بلال در سجادهء گل در خلوص سجدهء برگ بر زمین و در................... جستـــــــجو می کنم + نوشته شده توسط مهناز در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 و ساعت
19:56 |
+ نوشته شده توسط مهناز در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت
21:49 |
یه غزل آمد ؛ جانم را گرفت بغض پنهانش؛توانم را گرفت کوچه ء احساس را گم کرده بود طفل شعر آمد نشانم را گرفت جرم من عشق و مجـــازاتم غزل شرح طعم سیب نانم را گرفت بال پروازم کبوتر می شکاند دردِ هجرت آسمانم را گرفت در هجوم باد حرم گل شکست گریه سر دادم امانم را گرفت رعشه بر اندام احساسم نشست یاد چشمانت تکانــــــم را گرفت آسمانی صبر کن کمی آهسته تر زخم دلتنــــــگی توانم را گـــــرفت عشق لیلایی جنون عقل شد صبر فرهـــــادی روانم را گـــــرفت شد سپید از دوریت چشم غزل عصر های بی تو جانـــــم را گرفت + نوشته شده توسط مهناز در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت
20:38 |
بغض های بسته در گلو
حرفهای گنگ ریزش هزار آبشار بی کسی
درفواصل سکوت ممتد دلم
اشتیاق و انتظار و انتظار
و پژمردن گل همیشه ی بهار
خشکیده جوانهء نگاه
ریزش هزار آبشار
داغ کرده ام پشت دست خویش را
بعداز این برای هیچ کس ترانه خوان نمی شوم
بعد از این برای آن کبوتر نجیب آسمان نمی کشم
دیـــــــگر آن ستاره نیستـــــم
که شبیه عکس آفتاب روی دست خود طلوع کرده بود
یا همان ستار ه ای که سرود سرخ اتفاق را شروع کرده بود
دیـــــــگر آن ستاره نیستــــــــم
اعتراف می کنم
داغ کر ده ام پشت دست خویش را
بعد از این به دور خود هزار تار می تنم
خط ویژه ای که مختصص عبور بی کسی است
یک نفر که هیچ وقت آشنا نمی شود
آشنــــــا!غریبــــه ای؟
یک نفر که تا ابد از نگاه گنگ من جدا نمی شود
خط ویژ ه ای که مختصص عبور یک غریب
مختصص عبور حرفهای تازه است
شعــــــر را رها می کـــــنم
غزل بهــــــانه است
بعد از این به دور خـــــــود
به دور تـــــــــو
به دور هر چی خاطــــــــره
خط قرمزی به طول درد می کشم
به طول انتظارهای بی جواب
بعد از این تـــــــــو را
روی بــــــــــوم خاطرم
به رنگ سبز می کشم
قسم به تار... دشت خشک و مرتُد دلم
در خیال خود دگر هوای باران نمی کند
بعــــــد از ایــــــن.........
ریــــــزش هزار آبشــــــــار بی کســی
+ نوشته شده توسط مهناز در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت
9:32 |
سالهـــــاست که به رنگ بی رنگ زلال جــــــارییم وبا رود نه از کابوس آبشار بلکه از سخاوتِ دستهای دریا گفته ام
در هنگام بی هنگامیِ هجومِ غارتــــــگر خواب، مثل درخت راست خوابيده ام و راست خشكيده ام
طعم بهانهءزمستاني ِ سال را چشيد ه ام وتفالهء خاشاكي بهــــــــــار را تف كرده ام تــا لانه اي شود براي پرندگاني كه پناه بر معصوميتم آورده اند
مـــــن شنيد ه ام صداي حســـــرت آفرين آه را از زبان سيــــب سرخي كه رسيده بـــــــــود و ميــــــــان دستهای آدم و حـــــــــــــوا گم شــــد ................................................................................
با تــــــو فهميـــــــــدم مـــــن كه فراموش نكر ده است خـــــــدا، آسمان عسلي را من هم شكرانه سهمي دارم
با تــــــــو فهميـــــــــدم مــن معنـــــــي پـــــــرهاي قنــــــوت
درنمـازي كه وجودم با او،ودلم مثل پرستو در كوچ مــــــن نفس مي كشم از ريختن هيبت بــــــرگ
مــــي زنم مهر سكـــــوت بر لب خاك
وقــــــت خنديدن بر سايهء مـــــــــــرگ
+ نوشته شده توسط مهناز در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت
9:13 |
کاش دلت عاشق و بیمار بود چون دل من سخت گرفتار بود
کاش که لبخند قشنگت هنوز ناب ترین وعدهء دیدار بود
کاش دو چشمان اهورائیت از تپش عشق خبر دار بود
چیست گناه دل رنجور من چشم توشهلا و فسونکار بود
شاهد پیمان نخستین ما نسترن گوشه ءدیوار بود
راز دلم را همه فهمیده اند کاش مرا طاقت انکار بود
عهد شکستن ز تو آموختم گرچه دلم خسته از این کار بود + نوشته شده توسط مهناز در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت
18:57 |
آن روز که من بر سر سجاده نشستم جز با نفست با نفسی عهد نبستــــم از یاد رخت دستِ دلــم را ببريـــــــدم صدجـامه دريدم ؛به غفاي تو شكستــم ليلای نگاهم طپش نبض جنــــون است مـن با تبـــر عهد تـــــو از غير گسستم + نوشته شده توسط مهناز در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت
15:3 |
+ نوشته شده توسط مهناز در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت
13:13 |
آنکه در دست عین وشین و قاف اسیر است عطشش را با آب شور سیر است؟ چه بی مایه فطیر بودم در دست عین و شین اسیر بودم لب فرو بستم تا نگویم دردم را غم فرو خوردم تا نبینی اشکم را چه شاعرانه بی خطا تیر خلاص می زنی یوسفانه می خندی ،ساقه را با داس می زنی؟ گل سرخی که می جویی پر پر شده آخر او فدای یه بال کبوتر شده گل فدایت،ساقه زیر پایت تا نشکند حریرسبز یاسهایت + نوشته شده توسط مهناز در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت
11:10 |
+ نوشته شده توسط مهناز در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت
9:57 |
|
|